آدم برفی
انتظار خیلی سخته لحظه هام پر درده ، میزنم کنار پرده
بیرون هواخیلی سرده ، بارون قطره قطره از جنس برفه
واستادم تنها پشت پنجره ، چشمام شده خیره به کوچه
دست میزارم روی شیشه ، شدم یه آدم برفی تویه خونه
باید سکوت را شکست ، گرچه زیباست
انتظار خیلی سخته لحظه هام پر درده ، میزنم کنار پرده
بیرون هواخیلی سرده ، بارون قطره قطره از جنس برفه
واستادم تنها پشت پنجره ، چشمام شده خیره به کوچه
دست میزارم روی شیشه ، شدم یه آدم برفی تویه خونه
اجبار بود رفتن و آمدنها
تا اینکه عشق جوانه کرد
جبر را شکست و اختیار را به پا کرد
تا هرکه می خواهد برود یا ...
دنیایی را که در انحصار خطوط موازی قفس بود
زندگی برایش مفهوم تازه ای یافته بود و بال می زد در اوج آسمان به نعمت آزادی
نفرین می کرد او را که دچار قفس اش کرده بود غافل از آنکه او آزادش کرد
او که پشت پنجره به انتظار بازگشت پرنده نشسته بود
راز نهفته در درد و شادی پس از مرگ
خوشه ی گندم تا نان از معجزه ی آتش
اشک لحظه ی تولد از نفرت آغاز زندگی
رد پای سفر کرده ای در راه بی برگشت
...
به دنیای ما به دنیایی که به دنبال راه فراری هستیم از آن
دلگیر نباش از کسانی که به تو تبریک می گویند این حادثه ی تلخ را
آنها گمانشان این است به تو دلداری دهند که ما نیز منتظریم
تا لحظه ای که فرشته ی مرگ دستمان را بگیرد
گر تو دمي با مني خوشبختی دنیا مراست
گر تو لبخندم زني .....................
گر تو صدايم کني .....................
گر شب و روزم تويي لحظه ي نازم تويي
گر همه رازم تويي نغمه ي سازم تويي
...
و باز سکوت ...
عشق شیطان است
و ما عاشق شدیم
تو گناه کردی و به من خندیدی
من کافر شدم و تو را پرستیدم
و اکنون هر دو در حیرتیم که چرا در بهشتیم !
گناهکار و کافر در بهشت