تبليغاتX
...من تا او

...من تا او

باید سکوت را شکست ، گرچه زیباست

آدم برفی

انتظار خیلی سخته لحظه هام پر درده ، میزنم کنار پرده

بیرون هواخیلی سرده ، بارون قطره قطره از جنس برفه

واستادم تنها پشت پنجره ، چشمام شده خیره به کوچه

دست میزارم روی شیشه ، شدم یه آدم برفی تویه خونه


+ نوشته شده در  جمعه 15 بهمن1389ساعت   توسط یه آشنا  | 

جبر

همه جبر بود و بس

اجبار بود رفتن و آمدنها

تا اینکه عشق جوانه کرد

جبر را شکست و اختیار را به پا کرد

تا هرکه می خواهد برود یا ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 بهمن1389ساعت   توسط یه آشنا  | 

پرنده

با واهمه بال زد تا به حال اینچنین آزاد ندیده بود

دنیایی را که در انحصار خطوط موازی قفس بود

زندگی برایش مفهوم تازه ای یافته بود و بال می زد در اوج آسمان به نعمت آزادی

نفرین می کرد او را که دچار قفس اش کرده بود غافل از آنکه او آزادش کرد

او که پشت پنجره به انتظار بازگشت پرنده نشسته بود

+ نوشته شده در  شنبه 2 بهمن1389ساعت   توسط یه آشنا 

می شود

می شود پرسید اما بهتر است که نپرسید

راز نهفته در درد و شادی پس از مرگ

خوشه ی گندم تا نان از معجزه ی آتش

اشک لحظه ی تولد از نفرت آغاز زندگی

رد پای سفر کرده ای در راه بی برگشت

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت   توسط یه آشنا 

تولدت مبارک

خوش آمدی به پایان خوشی ها به آغاز ساعت معکوس پایان

 به دنیای ما به دنیایی که به دنبال راه فراری هستیم از آن

دلگیر نباش از کسانی که به تو تبریک می گویند این حادثه ی تلخ را

آنها گمانشان این است به تو دلداری دهند که ما نیز منتظریم

تا لحظه ای که فرشته ی مرگ دستمان را بگیرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 دی1389ساعت   توسط یه آشنا  | 

بعدا به خودت می گم ...


..........................................

...........................................

گر تو نگاهم کني سجده ي شکرم بجاست

گر تو پناهم دهي تکيه گاه من خداست

گر تو بهايم دهي همه عالم بي بهاست

گر تو دمي با مني خوشبختی دنیا مراست

گر تو لبخندم زني .....................

گر تو صدايم کني .....................

گر شب و روزم تويي لحظه ي نازم تويي

گر همه رازم تويي نغمه ي سازم تويي

...

و باز سکوت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت   توسط یه آشنا  | 

عشق شیطان است ... !؟

عشق شیطان است
و ما عاشق شدیم
تو گناه کردی و به من خندیدی
من کافر شدم و تو را پرستیدم
و اکنون هر دو  در حیرتیم که چرا در بهشتیم !
گناهکار و کافر در بهشت

آری عشق این چنین شیطانی است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت   توسط یه آشنا  |